۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه

ارزانی تو، همهی احساسم


روزی از رهگذر ایام گذشت
با گذر این چند روز
او هم اینک به گذشته پیوست؛
از این رفتن و پس ماندنِ روز
و ازاین لاشهی مدفون شدهی غرقِ عروض.

***
روز از آب گذشت...
روز دستان ترک خوردهی ما
روزِ برچیدن گل از گلدان
روزِ آبادانی فطرت، آغوش و هوس
نیز گذشت.
اینک روزِ پیوستِ دل و سنگ و سکوت
روز سالار شدن در ته باغ ملکوت.
و من این شاعرهی گرم سکوت
میکنم ارزانی تو، همهی احساسم را...